قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

252

تاريخ نگارستان ( فارسى )

بهند رود تا از بأس و سطوت ارغون محفوظ ماند و ارغون اتابك يوسفشاه لر را با استمالت نامه نزد صاحب فرستاده و صاحب را بموجب اذا دخل القدر بطل الحذر متقاضى اجل گريبان گرفته بپاى خود بشهادتگاهش آوردند القصه چون صاحب بملازمت ارغون رسيده منظور نظر اعتبار گرديد بوقا كه در آنولا ملقب بجنك سامك گشته منصب جليل امارت را با شغل خطير وزارت جمع كرده بود و وجود صاحب را مانع در تمشيت مهام خود ميدانست لاجرم در خدمت خان او را بزهر دادن پدرش متهم گردانيده ارغونرا بر قصد آن وزير بىنطير اغوا نموده در تاريخيكه از اينقطعه مستفاد ميگردد بقتل رسيد نظم : نظام عرصهء آفاق و صاحب ديوان * محمد بن جوينى در يگانهء دهر بسال هشتصد و هشتاد و سه ز شعبان چار * بوقت عصر دوشنبه برودخانهء اهر ز دست ظلم نه از روى اختيار بجبر * ز جام تيغ لبالب چشيده شربت قهر نظم : در گردش اين سپهر ناپيدا غسور * جاميست كه جمله را چشانند بدور نوبت چو رسد عربده نتوان كردن * با ساقى اين بزم كه دور است بخور مشهور است كه در حين شهادت غسل كرد بمصحف مجيد تفأل نمود اين آيت آمد إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ . [ 446 - سياست بهاء الدين فرزند صاحب ديوان ] 446 حكايت گويند در آن ايام وزارت بل فرماندهى و ايالت اصفهان بخواجه بهاء الدين محمد ولدار شد صاحب ديوان مفوض داشته وى در حفظ حراست دقيقهء فرونگذاشت چنانچه در وصاف مذكور است به كلى در عفو و اغماض در بست و پشت همت بر حريف شفقت و مرحمت كرد اگر سخنى نه بر وفق ارادت استماع افتادى بقتل فرمان دادى تا بجرايم صغار و كبار چه رسد . جانى بر باد و خاندانى بدست استيصال ميداد ضبطش به حدى بود كه شبها در دكانها مفتوح بود و صاحبان در منازل خود بر بستر فراغت مىخفتند چنان كه شبى يكى از عسسان گرسنه شده قرصى از دكان خبازى برداشت و دوچندان قيمت آن بجا گذاشت على الصباح كه قضا كرده چون عرض ادوات خود نمود در دفتر جمع و خرج پول زائدى ديد لاجرم كيفيت آن از فرقهء پاسداران پرسيده از غايت وهم و هراس ياراى اخفاى آن در خود نديدند بالضروره بدرگاه صاحبى دويده حقيقت آن معروض داشت فى الفور از موقف سياست حكم بر گوشمال آن عسس شاگرد نافذ گشته او را بر دار كشيدند . [ 447 - جاسوسى نيك‌پى غلام بهاء الدين . ] 447 حكايت گويند شبى نيك‌پى غلام ، معتمد خود را بر سبيل جاسوسى نزد نگهبانان محلات و اسواق روا نكرد غلام چون عود نموده معروض